تعریف شخصیت حقوقی

در این مورد، مانند بسیاری از اصطلاحات حقوقی از دیدگاههای متفاوت سخن رانده شده است. این تفاوت از یک جهت به برداشتهای گوناگون از ماهیت و معنای عبارت شخصیت حقوقی باز می گردد و از جهت دیگر به عناصر ناهمگونی که هریک از ارائه کنندگان تعریف بر می شمارند، مربوط می شود. فقدان تعریف درحقوق موضوعه و سکوت رویه قضایی به این اختلاف دامن زده است. زیرا که قانون گذار با به رسمیت شناختن مفهوم شخصیت حقوقی در قوانین مختلف، تنها به برخی از پیامدهای شناسایی این نهاد اشاره نموده است.
هرچند تعریف کاملی از شخصیت حقوقی که مورد پذیریش همه ی حقوقدانان باشد ارائه نشده است، لکن با جمع بندی تعاریف گوناگون، می توان به تعریفی که متضمن اوصاف اصلی همه آن تعاریف باشد، دست پیدا کرد. 


برخی از حقوقدانان ایرانی، برای این منطور بیشتر تلاش نموده اند تا ماهیت و فرضیه های مربوط به شخصیت حقوقی و آثار آن را تبیین نمایند،  شماری دیگر، ضمن تاکید بر اینکه تعریف و شناسایی شخصیت حقوقی مستلزم شناسایی شخص حقوقی است، شخصیت حقوقی را عبارت از اهلیت و صلاحیت دارا شدن حقوق و تکالیف، قبول تعهدات و اجرای آنها از طرف شخص حقوقی می دانند.  در تعریف اخیر برای آشنایی با مفهوم شخصیت حقوقی، ناگزیر باید ابتدا شخص حقوقی و ویژگیهای آن را شناخت. در نزد برخی حقوقدانان، شخصیت حقوقی، معنایی برابر باموجودیت و ماهیت شخص دارد و شخصیت حقوقی را به معنای عام کلمه به دارنده حقوق اعم از انسان و یا جمعیت و موسسه اطلاق نموده اند. براین اساس، شخصیت حقوقی مفهومی کلی دارد و نباید به دسته خاصی از اشخاص بارگردد. دکتر حسن امامی که در زمره ی معتقدان به این تحلیل است، شخصیت حقوقی را عبارت از قابلیتی در انسان به شمار می آورد که به واسطه ی آن بتواند((در جامعه دارای تکلیف و حق قرار گیرد و آن را به واسطه یا بدون واسطه اجرا نماید. بنابراین در اصطلاح علم حقوق، شخص حقوقی به کسی گفته می شود که بتواند دارای حق گردد و عهده دار تکلیف شود و بتواند آن را اجرا نماید. بنابر این در اصطلاح علم حقوق، شخص حقوقی به کسی گفته می شود که بتواند دارای حق گردد و عهده دار تکلیف شود و بتواتندآن را اجرا نماید. حق و تکلیف چون از موضوعات حقوقی است آن وضعیت موجود را اجرا نماید. حق و تکلیف چون از موضوعات حقوقی است آن وضعیت موجود را در شخص، ((شخص حقوقی)) گویند)). ایشان با توضیح مزبور، به تعریف دقیق از شخصیت حقوقی نزدیک تر می شوند: ((در میان روابط حقوقی که در جامعه موجود است حقوق و تعهداتی مشاهده می شودکه موضوع آن اشخاص طبیعی نیستند، بلکه جمعیتها و موسساتی هستندکه مانند اشخاص طبیعی دارایی دارندد که آنها را اشخاص حقوقی، اعتباری یا اخلاقی می نامند)). به نظر می نماید، آنجا که می گوید: ((اگر آن گونه که گفته شد شخصیت عبارت است از: وصف و شایستگی شخص برای اینکه طرف و صاحب حق و تکلیف باشد، بنابراین، شخصیت مزبور می تواند اعم از حقیقی و حقوقی باشد. ))
یکی از نویسندگان حقوقی که در زمینه ی بررسی ابعاد نهاد شخصیت حقوقی تلاش شایان تقدیری مبذول داشته، بر این باور است که ((اگر شخصیت واهلیت ذاتی شخص نباشد، بلکه قانون گذار و یا خدرمندان یکم جامعه آن را برای موجودی اعتبار نموده باشند، و در نتیجه قابلیت سلب و انفکاک ازآن موجود را داشته باشد، در این صورت، چنین شخصیت را،((شخصیت حقوقی )) و دارنده و صاحب آن را ((شخص حقوقی )) می نامند.))
دکتر ابواحمد ضمن تفکیک میان شخص حقوقی و همه ی عناصر متشکله ی آن، شخص حقوقی را ((عبارت از اجتماع منافع و هدفهای می داند که قدرت عمومی آن را به عنوان واحد مستقل از عناصر تشکیل دهنده اش تلقی می کند مورد حمایت قرار می دهد.))
با ملاحظه ویژگیهای شخصیت حقوقی و نیز تعاریف داده شده در این رابطه، می توان این نهاد را این گونه تعریف نمود:
((شخصیت حقوقی عبارت از مجموعه اموال یا اشخاص است کمه برای تحقق هدفی معین و مطابق ضوابط یا تشریفات خاصی شکل یافته و صلاحیت دارا شدن حقوق و تکالیف مستقل را دارد. ))
در تعریف بالا، مجموعه اموال و اشخاص به عنوان عنصری محوری به کار رفته است. زیرا که تصور تشکیل شخثیت حقوقی به صرف وجود مالی بدون وجود اشخاص و یا عکس آن تصوری باطل نیست. برای نمونه در مورد وقف و به ویژه از نوع عام، اشخاث عنصر تشکیل دهنده وقف به شمار نمی آیند. در مقابل ، موسستات با اهداف فرهنگی، خیریه و .....ممکن است صرفا متشکل از اشخاص و بدون سرمایه تاسیس گردند.

88882588 021

88888273 021